چه سخته

چه سخته:

خیلی سخته برای کسی بنویسی که حاضری براش تمام زندیگیتو بدی ولی حاضر نیست دلشو بده.
چه سخته برای کسی بنویسی که بدونه دیوانه ی اونی ولی خودشو بی خبر جلوه بده.
چه سخته برای کسی بنویسی که بدونه اونو به اندازه ی تمام وجود دوست داری ولی پا رو وجودت بذاره.
و چه سخته برای کسی بنویسی که فکر میکنه با خورد کردنت از هم میپاشی و انتقام دیگران و از تو می گیره.

و...

ح.س. پرواز

بهمن 92

فقر

من بنده ی نان و چاییم اجبارن

بیگانه ی هرچه قاریم اجبارن

آنان که خدایشان پر زور است

بر مسند و من فداییم اجبارن

حالا که حریر ظلم خوش می رقصد

از دین ریا فراریم اجبارن

یا اینکه شکم به کفر پر می گردد

در کرنش هر خداییم اجبارن

ح.س.پرواز


درخت احساس

درخت احساس


به پاییز رسده است!

درخت احساسم

حتا:

برگهایش ریخته

اما سبز مانده است

برگ محبت تو.

حسین سپهری (پرواز)دی ماه 92

چمران-ماهشهر

بازهم لیلی

آرمیده بود!

کودک شعرم و من در کنارش

تنم را لرزاند میان خواب و بیداری!

فریاد میکرد

خواب لیلی را

که چگونه مرا به دار آویخته بود.

امان از لیلی.

حسین سپهری(پرواز

 

زخم سایه ها

  1.  جنگجو نیستم!

    اما…

    دستهایم:

    گره خورده اند به دیواره ی کمر

    با آنکه درحصار دوست زندانیم!

    سایه هایم زخمیست

    ————————–

    ح.س. پرواز

    شهر چمران ماهشهر دی ماه92

خدانگهدار

خدا نگهدار

هراس عجیب دیروزاز فردایم 
و

 رفتن او!
نداشته هایم بدست آمده بودوآرزوهایم
باد عشقش:
زدوده بود  تنهاییم را 
صدای عاشقانه ی دوستت دارمش
یخبندانی بود بر زبانه های آتش احساسم
اما

.

.
چند صباحیت
فردایم پدید امده است و او:
نمیخواند سرود عشق را

و

بر تنم افکند رخت وداعی سیاه
من تنهایم:

و

دوباره :
می نوازم سه تار احساسم را
با نوایی حزین تر از آهنگ رفتنش:
نوایی سخت
همرنگ
خدانگهدار.

حسین سپهری
ح.س. پرواز

کتا ب شعر من


آموزش ایمنی و اتش نشانی :شهرداری چمران

اندام شعرم

اندام شعرم

نگاه نکنید!

به غربت من

به درد آمده است!

تنِ احساسم

شکسته اند !

استخوانهای شعرم

حتا :

قد خمیده است!

اندام غرورم

مگذارید:

بر تن شعرم پای را!

امروز له شده است.

_____________

ح.س.پرواز

30مرداد92 مهرآباد




کلید

کلید

علفهای هرز میان مرداب رویید اند

پاها دراز و اندیشه کوتاه

زبانها دراز

فریادها بلند

گوش ها کر شده اند!

.

.

.

عجب زمانه ایست

جوجه بر تخم مادر آرمیده است

کودک آرزوهایم هشت ساله شده است

امروز به سفر خواهد رفت

به انتظار رهایی نشسته ام

اگر فرزند نا خلفم باز نیاید!

 قفل کوچک خانه ام :

باز خواهد شد.

________________

حسین سپهری

خوزستان 

ماهشهر مرداد 92

درد دل با دخترم الی

درد دل با دخترم الی

بگو که خاطره هایم مــرا رهـــا نکنند

  مبلغان خدایی مـــــــرا دعــــا نکنند

دگر زدست رفیقان به شکوه آمده ام

بگو که عهد اخوت زمـــن جـــدا نکنند

الی قسم به نگاهت عزیز پـــــر مهرم

  بگو که آدم رسوا مــــرا صـــدا نکنند

به مردمان دو چهره بگو بس است دیگر

برای حفظ حــــــــوائج خدا خدا نکنند

بـــه شاعران و ادیبان وصیتم اینست

ردیف و قافیه ها را دگر فـــــــدا نکنند

به زاهدان برسان سخن تو ای راوی

نماز کذب و ریــــــا را دگــــــر ادا نکنند

ز نــــاله های یتیمان خـدا غضب دارد

بگو که نیمه ی شب ها علی صدا نکنند

خورشت سنگ یتیمان نپخته است مادر؟

که کودکان یتیمت بــــــــــه فَم ردا نکنند

دگر به عرصه ی هستی نمانده است مهری

نگین خاتم خود هدیه بــــــــر گدا نکنند.

*****************************

حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان مردادماه 92

شهادت حضرت علی (ع)

به مناسبت ضربت وشهادت امام علی(ع)

امشب آن خواب نبی تعبیر شد

کوفه تاریک و چه بی تدبیر شد

وای مردم عرش حق ویرانه ای

فرق مولا را زند هم خانه ای

مسجد و محراب از خونش چو رود

رفت حق گویِ خداوند ودود

کوفیان:بانگ اذان حیدر است

بانگ لبیک امیر خیبر است

کوفیان از اشک زینب شرم نیست؟

مرد افتاده در این محراب کیست؟

او مگر نی مرد رعنای غدیر

آنکه احمد کرد او را تک وزیر

اشک عباس و حسن را دیده ای؟

ضجه ی ام البنین نشنیده ای

آسمان گریان شده با اشک خون

در سر هر جن و انسی شد جنون

بیوه گان امشب علی بیدار نیست

قوت مسکینان دگر در کار نیست

.

.

ابن مجم این لعین نا بکار

خسته شد از لحظه های انتظار

برد بالا سیف زهر آلوده را

داد فریادی زکین در این سرا

سجده ی مولا به پایان چون رسید

وقت را در اختیار خود بدید

جنتُ الفردوس را از یاد برد

خود به دامان جهنم ها سپرد

ریش مولا را به خون آغشته کرد

قلب هر انسی هزاران رشته کرد

ناله ی فزت و رب الکعبه را

داد در گوشش علی سید الورا

زهر در جان علی بس ناز کرد

تا که روحش سوی حق پرواز کرد

تا که روحش سوی حق پرواز کرد.

——————————–

ایام سوگواری امیر مومنان امام علی ابن ابیطالب(ع)

بر تمامی عزیزان تسلیت باد.

 حسین سپهری(عراری)

ماهشهر

خوزستان مرداد92

 

 

فنا

فنا

به هوای نسیم تو !


همسفر بهار شده ام اما:

حال که همبستر پاییز شده ای!

با زمستان خواهم رفت


حسین سپهری(عراری

ایران

چندیست در این وادی غم حیرانم

دل مرد ز هجران تو ای جیرانم

آزاد شود دل به هوایت لیلی

هر چند در این قصر بلا زندانم

آشوب مکن بهر رهیدن از من

تا روز اجل منتظرت می مانم

بیمار شدم نیست حکیمی ای دوست

این زخم مرا پاد تویی میدانم

از مستی ایام به کامم خبری نیست

از ترس عدو شادم و بس خندانم

از جنس دو پا هیچ نخواهم هرگز

در دولت خوش بارگه یزدانم

ترسی به دلم نیست زدشمن یکدم

چون شیفته و عاشق این ایرانم.

————–

حسین سپهری(عراری

ماهشهر

خوزستان تیرماه 92

شکوفه خواهد مرد

چو خاشاک  است بیشه زار!

   و

درختان باغ سربه زیرند

از ترس تازیانه ی تو

نه از روی شرم

شکوفه های باغ آینده

هنوز باز نشده پژمرده اند

آهای لیلی 

به بزم ماندگاری تو!

شکوفه خواهد مرد 

و

باغ خواهد خشکید.

 

حسین سپهری

ماهشهر خوزستان اردیبهشت 92

کتاب لیلی نامه ی حسین سپهری

حسین سپهری( عراری© 2013 copyright  1sher.com allright reserved

کجایی لیلی

کجایی لیلی

تاریک گشته است

اتاق اندیشه ام

دست های احساسم فلج شده اند

رد پای خاطرات

دفتر گذشته ام را مهر کرده است

چشم های آینده ام کم سو 

و انگشتانِ انتظاربرای خواندن امروز

نقطه های پریلِ خیال بودنت را لمس مینماید.

((کجایی لیلی))

—————

حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان 3 خرداد 92

امان از لیلی

امان از لیلی

انصاف نیست رها شود

تن به گل مانده ام در

باتلاقی از...

.

.

آنها نظاره گرند و تو نیستی!

دست بر کمر گره داده اند و

ریسمانی در کار نیست

به احتکار لیلی در آمده اند ریسمانها

برای

.

.

بستن

کج بارهای خود.

هرچند به مقصد نمی رسد.

امان از لیلی


حسین سپهری

خوزستان 

ماهشهر

اردیبهشت 92

برای مشاهده ی بهتر روی عکس کلیک نمایید.


همایش شهر شعر 

از راست به چپ:

استاد خانم زیبا آصفی -استاد خانم مهناز چالاکی-حسین سپهری -استاد چرخچی -فرزاد حزبه نژاد -استاد جعفری نوازنده

ا93403008950100029484.jpg

همایش شوش دانیال

عکسی از اساتید حاضر در همایش شهر شعر

شوش دانیال بهمن 91

09640797752004851274.jpg

تنهایی

تنهایی

خشکیده است و برهوتییست جنگل

ایستاده در حال مرگند درختان

کاش دریای راستگویی سراب نبود

آهای لیلی

.

.

طوفانی درپیش است و راهی کوتاه

به نوح دل ببند چرا که دیگرازقوم لوط

کاری بر نخواهد آمد.


حسین سپهری

ماهشهر 

خوزستان اردیبهشت 92

اهدا ی عضو(یادی از شادروان عسل بدیعی بازیگر جوان که بیشترین اعضا وی اهدا شد

اهدا ی عضو


اهدای عضو خویش به به چه لذتیست


بخشیدن حیات گویی عبادتیست


در وقت احتضار جان می رود ز تن


اعضا بدون روح بر من چه حاجتیست


از تن گذشتنم هنگامه ی رحیل


با جسم ناشناس عقد رفاقتیست


گر می روم زبین نامم نمی رود


در سینه ای تپد قلبم سعادتیست


این تن که می شود روزی غذای مور


بخشیدنش به کَس جانانه نعمتیست


بگذر زتن کمی گر میروی به خاک


ارزانیش به مور گویی شقاوتیست.


حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان

فروردین92

file:///C:/Users/hossin/Pictures/2013-02-13/001.bmp

آرمانهای پوچ

آرمانهای پوچ


شکوفه های امید پژمردند

خاشاکی بیش نیست گلهای آرزو

خنده ها برفتند و کاشانه به غم سپردند

و تمام آرمانهایم با رفتن تو پوچ شد.


حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان

بهمن91

لیلی

دیگر به کام کهنه ی لیلی هم شیرین نمیشوم
شبهایم و حتی روز را به عشق تو سر میکردم
ژنده لباس غم هایم را
وحتی اندیشه های اسمانی شدنم
با تولد تو روانه ی تاریخ شد
من زمینی شده ام

اما
.
.
.
افسوس که امروز با حرفهایت
دوباره به آسمان خواهم رفت

تقدیم به آنکه پس از زنده نمودن مرا کشت.تقدیم به لیلی

حسین سپهری

ماهشهر
خوزستان
بهمن91

ریاکار

من در این میکده عشق چه مستم امشب

هوش رفت و به رهت باده پرستم امشب

جا رچی جار بزن کوی بلرزان امروز

گو به آن کهنه قبا نذر ببستم امشب

وقت طنازی و پا کوبی لیلی که رسید

در عزای ره تو دیده بشستم امشب

ساقیا شمع و گل و باده ومی در راهند

ولی از بند هوس حیف نجَستم امشب

تو که با ساقی عشاق نبودی یکدم

با تو مدهوشم و سجاده به دستم امشب


حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان

دی ماه91

باز باران می بارد

باز باران می بارد


دیگر به ماندن نمی اندیشم

چرا که باید رفت !

دیشب ! گونه های کبود شده از سرمای یلدا را دیدم و تورا که

چگونه از پراکندگی بر گهای عمر پاییزی من

سخن می گفتی.

تو می گفتی چون باید می گفتی

آهای با توام ! زمستانِ پیرِ جوان گشته

خنده هایت آزارم می دهد. نخند

من

.

.

.

بازهم به انتظار بهار خواهم نشست هر چند

زیر چکمه های برف له خواهم شد

اما

باز باران می بارد.


حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان

دی ماه ۹۱

یادِ آمدن ِفرشته بخیر

یادِ آمدن ِفرشته بخیر


چشمهایم به دور نمای آمدنش خیره است


دیگر منتظران را طاقت ماندن نیست


بویی هم نیست


سوسن و یاسمن فراموش شده اند


خرس خاله گان امدنِ دیو را جشن گرفته اند


یادِ آمدن فرشته بخیر.


هرچند که از یادش هم یاد نمی شود.


کاش دوباره بیاید.


حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان آذر91

با چه تو را باید شُست؟

با چه تو را باید شست؟


بیچاره پدرم خوشحال بود پاک آمده ای


تو را می گویم باران!


که نیامده شُستی


هر آنکه به چشم تو ناپاک بود


اما حال که ناپاک شدی


با چه تو را باید شُست؟


حسین سپهری

ماهشهر

خوزستان آذر91

شب دهم

شب دهم

حوالی ساعت پنج عصر بــــــا سه تـــــن از دوستان

طبق روال هر سال بــــــــرای انـــــجام مراسم احیاء

شب دهم به شهرستان.... رفتیم .بـــــــعـــــد از اذان

مغرب و عشا آنجا رسیدیم و نماز را در بـــقعــــــه ای

معروف در که متعلق بــــه یـــــــک سید است بــر پا

نمودیم و بعد هـــــــم رفتیم و دو سه نـــــــمایشگاه

رو مشاهده کردیم.ساعت حـــــــوالی ده شده بود.

کم کم شمارمـــردم خیابانها انبـــوه میــــــــگشت و

ترافیک سختی بوجود اومـــــــده بود و پلیس خیابان

را در کنترل خود در آورده بود. از بابت شــــــلوغی و

شور و حال مردم بـــــــه وجد اومده بودم و به انــها

حسودی میکردم.

اما چند لحظه گذشت و نه تنها از حسودی پشیمان

شدم بلکه از جمعی که به ظاهر برای عــــــزاداری

آمده بودند متنفر شدم.

کارهایی دیدم و حرکانی از جلو دیــــــدگانم گذشت

که پیروان هیچ دین و مسلکی انجام نمیدادند.

دختران و زنانی که بــــا نهایت بی شرمی و وقاحت

خود را چون عروسکهای پشت ویتــــــرین مغازه ها

در آورده بودند و مــــــــردانی که فقط نام مرد را به

دوش کشیده و چهره ای کــــــمتر از زنان بزک کرده

نداشته اند در آن فضای پــــر سوگ و عزا به یاد دل

و قلوه ستودن غیر شرعی بودند. مــــگر فرق اینان

با یزید و خولی چیست . نمــــاز میخوانند ؟ابن ملجم

مرادی هم پس خواندن نماز شب فرق مــــــولایمان

را شکافت.کلی دلم سوخت نه بـــــرای ایشان بلکه

برای سرورم امام حسین (ع)   کـــــه چنین زنــان و

و به ظاهر مردانی به بهانه فغان برای او اذن خــروج

از منزل گرفته اند و در اوج عزای مـــریدان به فسق

و فجور مشغولند.  کـــــوچه های تاریک محل تجمع

اینان بود. آری کوچه هایی که امام علی از تاریــــک

بودنشان تقوای کمک بــــــــه یتیمان پیشه میکرد و

عقده نفس خالی میــــــکردند. خدای لعنتشان کند.


حسین سپهری


ماهشهر


خوزستان محرم 91